شراب شب نشینی تان
ارزانی خودتان
من نه از دیار کفر ودلیلم
ونه از دیار شک وایمان
من تنها...
سرزمینم کلبه ای است
در بیشه ای دور
زیر سقف مهتاب
که پشت درش
عظمت خورشید جامانده است
آن هم ارزانی خودتان
خورشید هم مال شما
سقف مهتاب هم مال شما
ولی تنها ...
از خورشید نورش
واز مهتاب راز لطافتش
از آن من!!!
خوب امیدوارم که از این شعر که یه کمی با کارهای قبلیم متفاوت بود لذت برده باشید.
به روز نبودم چون کارهای پیش بینی نشده زیادی داشتم ودارم ،از تموم کسانی که در این مدت سر زدند و نظر گذاشتند هم ممنونم.
منتظر نقد جانانه شما هستم.
ادامه مطلب
سلام
این اولین به روز شدنم در سال 1388 است واز قدیم هم گفتن سالی که نکوست از بهارش پیداست .و سال بعد ما رو زیر خاکی اعلام کردند هیچ تعجب نکنید به هرحال فکر نکنم سال خوبی پشت سر بذارم امیدوارم لااقل شما سال خوبی داشته باشید.
نه حس خوبی برای سرودن،نه دلی برای دست به قلم بردن و نه حتی حوصله ای برای جمع وجور کردن حواس پنج گانه! شاید از فصل تابستان است که مغز آدمی رابه جوش میآورد یا نه،ازدلتنگی شهر دلم است که همه آشنا ودوست را بیگانه وخودش را دیوانه می داند.
همیشه حرف هایم به پایان نمی رسد وقت نوشتن ...
ودرآخر شعری هست که هیچ قیدی نمی بینم توضیحی بدهم امیدوارم کسی خواند نقدی یا چیزی بنویسد.
توهماتم كه جدي مي شوند
يعني كه بايد ادامه بدهم
آشوب كه راه مي افتد
ديواري به درازاي يك خدا هم
توان راست بودن را از دست مي دهد
بر سرم خراب مي شود
ديواري از نفاسات في العقد
امتدادت را آنقدر مي فشارم تا اگر كسي پيدايت كرد
ته مانده ات هم نصيبش نشود
...
من به فكر هاي پريده از قفس لاابالي مغزم نمي رسم
ترك برداشت ان ديوار مايل به مغزم
بسته هاي نامفهوم اين بي ارزش ، كلاف هاي به هم ريخته ي وسوسه هايت را
پست مي كنم به دو كوچه بالاتر از جهنم ساختگي ام
آنجا كه ديوانگي هايم آتشي افروخته و در ضمير خود آگاهش و در دنياي واقع
در همسايگي دنياي مجازي تو
مجرم ها را به درخت سيب معرفي مي كند
آه اي وجدان خيسم
آه اي وجدان حيزم
گرد مي شوم
دور مي زنم
چرخ مي خورم
و كمي مانده به ديرتر از اين موقع ها
همه ي پنحره ها را گل مي گيرم
البته یک توضیح این شعر از دوست تازه آشنا آقا رضا ... نوشتم امیدوارم همگی لذت ببرید.
| نیوهمانگ |
|
به لطف آتبین نیوهمانگ رویت شد. ما که تو کار نقد و اینا نیستیم فقط اینارو بگم: بیانصافیه اگه نگم خوشگلترین قسمتشرو ببینید حتی اگر فیلم رو ندارید! |
| توصیه من اینکه حتما این فیلم رو ببینید. |
ادامه مطلب
فانوس
مردان هیچکدام
فانوس کهنه زنگار گرفته ای را روشن نکردند
که پدرانمان
به دیوار آویخته بودند
من از روستایمان می گویم
آنهنگام که
سپیده دمان را
به نیشخند مضحک ماه
- ماه چهارده چهره افسونگر-
فروختیم
سواران ابابیلی
سواران باد را همچو
آسمان نفرت انگیز فرود آوردند
رویا ها را در بقچه ای پیچیدند
در آنحال که هزاران خواب برایمان به ارمغان داشتند
و ما
آنهنگام که باد سیاه
کوه هایمان را از ریشه کند
به سایه ابرها پناه بردیم
همان ابر هایی که
به نعره های سیاه وحشت
عروسک از آغوش دخترکان می ربایند
همان ابر هایی که
هر زمان پیشاب نفرت بر روستا می بارانند
من از روستایم می گویم
و آن فانوس خاموش و سرد
و مردانی که چهره پشت صورتک زشت بی تفاوتی پنهان دارند
مردانی که
به پشت لباس ها
به پشت سبیل های خود خزیده اند
و هردم
جیب هایشان
از حقارت
پرو خالی می شود.
.... ..... ..... ..... ..... ...... ......
عید سعید قربان هم را به یکا یک شما که قدم رنجه فرمودید و نوشته های منو می خوانید صمیمانه از اعماق وجودم تبریک می گویم.
امیدوارم همیشه شاد وسبز باشید.
مي رم كه ثابت بكنم عاشقتم ديونه وار
باگريه هاي زار وزار سپردمت به روزگار
اين از خود گذشتنمو پاي خاطر خواهيم بذار
خيال نكن كه مي خواستمت اين اونه كه مي خواستمت
به قبله عشقمون اينه كه حرف راستمه
... ... ... ... ... ... ... ... ... .... .... ..... ..... ..... ...... ...... ......
مي خواي واست همين وسط دادبزنم!
پيش همه تن به خدا زار بزنم
گريه كنون بزنم سر توي ديوار
بعد يه عمر آزگار يه عاشقي تو روزگار
از عشقت تونست كه بگذره بدون باختن تو قمار!
.... ....
دوستان خوب و گل من اگه یه لطف کنید ودر نظر سنجی بلوگفا منزلگه خودتون رو در لیست
برترین وبلا گ ها بنویسید نهایت لطف را برای بنده حقیر می کنید.
ومن هم با درج نام شما جبران محبت شما دوستان رو می کنم.
.... ... ..... .... .... ... .... ..... .......
خواشمندم با خواندن هر نوشته یا هر چیزی که در وب هست نظر سبز خودتون را بگذارید.
این گونه هم کمکی به من کرده اید وهم باعث ارتقا و کمک شایسته ای به من می شوید.
راستی می خواستم این سوال را از کسانی که این را می خوانند بکنم و نظر شان را در بخش نظرات
یا خصوصی بگویند.
"تعریف شما به عنوان یک ایرانی از وضعیت فعلی ادبی هنری کشور چیست
و آیا دوست دارید هر استانی یا شهری به صورت مجزا ومستقل مسایل خودش را در همه ی زمینه ها
با افراد بومی بر طرف کند"
من هیچ نظری را حذف نمی کنم خواشمندم چه خصوصی یا غیر خصوصی از نوشتار غیر اخلاقی و .......
برهیزید.
با تشکر دوباره مدیر وبلاگ:
"یوسف محمودی"
جان لنون:
"ترانه سراي صلح وآزادي"
"دهه 40 "
در 9اكتبر1940جان وينستون لنون در زايشگاه خيابان آكسفورد شهرليورپول به دنيا آمد. پدرش الفردومادرش جوليا نام داشت اما جان نزد خاله اش مي مي بزرگ شد.چون پدرش و مادرش در كودكي جان را رها كرده وهمانند بچه يتيم ها بزرگ شد.
"دهه50"
پدرومادر جان ازاو خواستند كه بين آنها يكي را انتخاب كند وجان به اجبارخاله مي مي راانتخاب كرد چرا كه نه پدراورا مي خواست و نه مادرسر نخواستن او دعوا بود!!!جان البته با منزل مادرش يك ربع فاصله داشت وگهگاهي مادرش را مي ديد. درسال1955مادرش به او نوازندگي با نجوراآموزش دادوسپس گيتارزدن راياد گرفت . او غم جدايي پدرومادر
رابا گيتارش تسكين ميداد.درسال1958كه جان با همكلاسيش پل مك كارتني در تدارك تشكيل يك گروه موسيقي بود . با حادثه تلخي مواجه شد.مادرجان بر اثر تصادف با اتومبيل جان خود راازدست دادواين حادثه غير منتظره تا آخرعمر بر
زندگي اوشعرها و ملودي هاي غمگين وعميق او تاثيرگذاشت.به طوري كه آهنگ مادرو جوليا را به يادمادرش ساخت.
كودكي اونزد خاله مي مي در ليورپول محله "پني لين"كه بعدها آهنگي به اين نام ساخت سپري شد.
"دهه60"
در اواخر1960جان مصيبت كشيده كه از طبقه كارگر برخاسته بود. پايه گذاريك گروه موسيقي شد كه مسير موسقي پاپ وراك اند اول رادرجهان تغييرداد.اين گروه با نام بيتلزشامل خوداو پل مك كارتني جرج هريسون پيت بست به نوشتن و
اجراي آهنگ پرداختند واولين آهنگشان رابا نام "دوستم داشته باش" بيرون دادند كه در انگلستان و امريكا وسايرقاره ها
مثل بمب صدا كرد ودررديف 20ترانه اول بريتانيا قرار گرفت. با پيشنهاد مديربرنامه ها يشان مبني بر تعويض" پيت وست" جازيست مشهور محلي را به گروه دعوت كردند وجايگزين او به عنوان درامر گروه شد.ظاهرا ناكامي ها وپريشان حالي جان مغزمتفكر گروه تا حد زيادي فروكش كرد ومزه خوشبختي را چشيد.درسال 1963پسرشان جولين به دنيا آمد. هنگام تولد به جاي اينكه در بيمارستان باشد.با گروه در لندن بود.به مرور بيتلزبا ضبط آهنك هاي مختلف در استريو به محبوت ترين گروه موسيقي تاريخ بدل شد .متاسفانه يك بار جان لنون درمصاحبه اي سرمست از موفقيت بيش ازحد گروه ادعا كرد كه بيلتز از مسيح هم محبوت تر است وهمين نظريه گستاخانه خشم بخشي از جامعه جهاني رابرانگيخت .گرچه چان بابت اين اظهارنظر رسما معذرت خواهي كرده بود اما سيل اعتراض ها فزوني مي گرفت.
گروه به ابداع سبك جديدي پرداخت كه حاصل كارانقلابي درموسيقي ايجاد كرد.آنها با انتشارآلبومي نظير"مزارع توت فرنگي براي هميشه" كه به اتكار جان با لحني نوستالژيك توهم زا و سوررئاليستي همراه بود توانستند به علت تغييرات
دراماتيك ومهيجي كه در صدا وسبكشان داده بودند طرفدارانشان را شوكه كنند.رفته رفته مسيرجان از بقيه اعضا جدا شد
وي كه ذاتا به اشعارتلخ غيرمعمول ماليخو ليا يي موضوعات سيا سي علاقه داشت درسال1966درگالري هنر با خانم يوكو اونو هنرمندآوانگاردژاپني الاصل و آثار به در آمده او آشنا شد.افكار غيرعادي وپيشرو يوكوخيلي به جان نزديك بود وجان به افكاروسپس به خود يو كو علاقه پيدا كرد.درمارس1969جان ويو كو در منطقه اي نزديك اسپانيا با هم ازدواج كردند.درهمين اثنا هم زن اول او ازدادگاه تقا ضا ي طلاق كرد.آنها در طول يك هفته اي كه ماه عسلشان رادر آمستردام مي گذراندند به خاطر صلح تحصن معروف خودرا در اتاقشان آغاز كردند وجان در جواب به خبرنگاران گفت: ما در اينجا يك هفته تحصن مي كنيم تا اعتراضمان را نسبت به رنج بشري جنگ خشونت موجوددر جهان اعلام كنيم.
يك ماه بعد دراقدامي ديگر آنها مبارزه جهاني وسياسي ديگري را آغاز كردند ودرپروژه صلح بلوط صلح با پست كردن وفرستادن بلوط براي رهبران سياسي سراسر جهان از آنها خواستند براي ترويج صلح به جاي بمب خوشه اي همه جا بلوط بكارند.
"دهه 70"
جان تحصن ضد جنگ ديگرخودرااين بار درهتلي درمونترال كاناداشروع كردوآهنگ معروف "فرصتي به صلح بدهيد"
را ضبط كرد. آهنگي كه بيست سال بعد 1991درجريان جنگ اول خليج فارس نمايندگان كشورهاي مخالف جنگ ضمن درخواست آتش بس بارها اين آهنگ را زمزمه مي كردند.درآوريل 1970پل مك كارتني رسما از گروه جداشدوحال انكه جان به طورغير رسمي قبلا راه خود را جدا كرده بود. بعد فروپاشي گروه جان با انتشارآلبوم ضد جنگ"انگاركن"در
دستامبر1971برترين وموثرترين آهنگ قرن را خلق كردكه به يك آهنگ جاودانه يك سرود جهاني براي صلح و يك پيام سياسي موثر بدل شود كه حتي اكنون هم به همان قدرت تاثير اوليه باقي مانده و امروزه در تظاهرات صلح آميز توسط مردم خوانده مي شوداين آهنگ راجان در كمال سادگي اجراكرده ودرشعرش همه جهانيان را به برادري و برابري دعوت كرده است . چند ماه بعد "اف بي آي" مدعي شد كه حضورجان درامريكا فقط به قصد مقابله اوبا جمهوري خواهان امريكا وبه ضرر منافع ملي امريكاست.درحالي كه جان تنها موقي جمهوري خواها ن را آشفته وعصبا ني مي كرد كه در گردهما يي هاي ضد جنگ درنيويورك مختصرا شركتي مي كردوخواهان پايان يافتن جنگ ويتنام مي شد .
ازسويي اومدال افتخار ملكه اليزابت رابه علت جانبداري انگليس ازرژيم ديكتاتوري حاكم در بيافرا وحمايت انگليس از امريكا در جنگ ويتنام پس فرستاده بود. ازچريكها ي ايرلند شمالي پشتيباني مي كرد ونيزحمايت فيدل كاسترورهبرچپ كشور كوبا رانيز جلب كرده بودكه همه ي اين ها موجب پرونده سازي قطوري عليه اونزدمقامات امريكايي شد ودر سال 1975دادگاه درخواست اخراج ود يپورت لنون از امريكا مطرح كرد.دوماه بعددر روزتولدجان يوكو فرزند پسري به نام سكن رابه دنيا آورد.درسال1967جان از نظر فعاليتهاي سيا سي اجبارا كمي كوتاه آمد. موسيقي را كنار گذاشت ووقت خودرا صرف نگهداري ازفرزند جديدش كردواعلام بازنشتگي نمود.سرانجام جان توانست گرين كارت و اجازه اقامت دائم در امريكا اخذ كند و به نگراني ها يش خاتمه بدهد.
"دهه80"
چهانيان بي صبرانه منتظر بازگشت دوباره جان لنون بودند. تا اينكه آلبوم دابل فانتزي در4نوامر1980منتشر شد وطبق معمول درصدر جدول فروش قرار گرفت ودوباره جان لنون به عنوان يك خواننده سياسي تاثير گذار برسرزبان ها افتاد.
درهمين اثنا در هونولو"هاوايي" يك بيمار رواني و ظاهرا يك طرفدار افراطي جان لنون تصميم مي گيرد براي پايان دادن به پريشان حالي هاي روحي خودش جان را بكشد وجالب اينجاست كه جان آخرين امضايش رابرروي آخرين آلبومش يعني دابل فانتزي براي قاتل خود مارك ديويد چيمن ميزند.
صداي شليك پنج گلوله سكوت شبانگاهي خيابان هفتادودوم نيويورك رادردسامبر 1980درهم مي شكند.چيمن تمام روز را درمقابل ساختمان داكوتا به انتظارجان گذرانده بود."هي جان" اين اولين صدايي بود كه مقابل ساختمان را به هم زد.
جان به طرف صاحب صدا بر مي گرددودرپي آن شليك گلوله درخيابان مي پيچد وجان لنون در فاصله پنج قدمي چيمن ازپاي در مي آيد وچيمن با خونسردي كامل كنار خيابان نشسته ومنتظر مي ماند تا پليس بيايد او را دستگير كند.
جالب اينكه البوم امضا شده لنون هم درجيبش بود.وقتي جان را به بيمارستان مي رسانند.اوديگر نفس نمي كشدونبض سمبل موسيقي از حركت باز مانده بود.
شبي كه خبر مرگ خبر مرگ جان لنون اعلام شد مردم در قتلگاه او جلوي ساختمان داكوتا اجتماع كرده و تا صبح شمع بر افروختند وترانه هاي صلح وآزادي اورازمزمه كردند.
در10دسامبر1980جسد جان لنون را سوزاندند ودر14دسامبر مراسم شب زنده داري وده دقيقه سكوت به ياد اين مرد بزرگ صلح وآواز در سراسر جهان برگزار شد و اين گونه بود كه با پنج گلوله پرونده ترانه سراي صلح وعشق و آزادي در سرزمين مدعي آزادي براي هميشه بسته شد!!!!!!!!!!!!!
برداشت با ذكر منبع مجاز است.
برداشت با ذكر منبع مجاز است.
برداشت با ذكر منبع مجاز است.
تهيه و تنظيم:
"يوسف محمودي"
اين مقاله در ماهنامه ادبي مهاباد به چاپ رسيده است.
همين كه تو مي روي...
گم مي شوم ميان فصل هاي پاييزوبهار
برخيال موج بي سوار
همين كه تو مي روي...
من مي مانم بين هجوم قطارها
بين تنهايي بي تو بودن ها
همين كه تو مي روي ...
چقدر كم مي شودفظابراي شعرهايم
چقدركم مي شودازعطرشعرهايم
...ازآغوش بهانه هايم
همين كه تومي روي...
بي يك نگاه به اين آشنايي
به جرم گناه اين آشنايي
وچقدرتباه مي شوم من...
دراين گناه اشتباهي
تنها به بهانه ي ...
همين كه تومي روي...
واين شعر بهانه اي كوچكي بودكه تورا درلابه لا به لاي ذهن خسته ام ياد كنم.
نوشته اي از جبران خليل جبران كه به نظر من زيبا بودوپراز معني وبااندكي تلخيص را من اين بار به جاي شعربرايتان منويسم اميدوارم كه به دل شماهم بنشيند
چشمه ي نا پيداي روحتان ناگريزسريزميشودونجواكنان به دريا ميريزد)
جبران خليل حتاازرنج فراواني كه شرايط اقليمي و مظالم زمان بر وي تحميل كرده بوددم نزدبلكه به نوع انسان هشدار
داد:(بسياري ازرنج هاي شما گزينش خودتان است)درسراسر او اشاره اي انتزاعي به زندگي ندارد بلكه شجاعانه به گفتار خود جنبه ي عمومي ميدهد وانسان ها راازهر نژاد مليت ورنگي خطاب مي كند:(به هم عشق بورزيد اماازعشق بند نسازيد بگذاريد كه عشق درياي مواجي باشددر ميان دو ساحل روح شما)
پيام هاي جبران خليل اشاره هايي روشن وعاري از هرگونه ابهام دارند بايد گفت در نوع رئاليستي خود بي نظير ات مانند آموزه ها وسرودها ي زرتشت به طور مستقيمي روابط انسان ها با انسان وانسان با طبيعت را بيان مي كند(آن مهي كه بامدادان با باد مي رود در كشت زاران رد پا يي از خود به جا ي مي گذارد)وهمچنين(وبسياري از سخنان شما انديشه تان را نيمه جان مي كند زيرا كه انديشه پرنده ها يست آسماني)پايان
به نزد دیگران با تو سخن نمی گویم
هر انچه راز است و بر زبان نیامده
دیر یا زود
در شعری بازش خواهم سرود
چون نمی خواهم اشک ریزان اشک ریزند بر مزارم
اسمانا اشک ریزان شو باردیگر لیک ای صنم
لاله قندیل وشیداواراراتم ارزوست
دیدن ودیداران سروقندیلم ارزوست.
جهان ارام وطبیعت خاموش
تودرخواب
وگونه هایت بردستانت
به چهرهات خیره شدم:
امواج شب بو بلندم کردند
اوازی جاودانه مرا جنبانید
کتابم را بر هم نهادم
خویش را از زندان رها کردم
وتا سبیده دم
نرم نرمک...
ایه به ایه...
رخساره ی مقدس تو را خواندم.
وقتی
درسلول سلول تنم
یخ می بندم
خورشید را شاهد گرفتن جنا یت است
که می شنویم
زیر این قضاوت کور
در بمان رعایت
گلوی اعتماد مرا می فشارد
واز عشقی که در زمین زاده شده
وشکسته می شود
دربند بندم
به مردم اموخته اند که توافق با دیگران فضیلت است.اما افریدگار کسی است که نا موافق است.به مردم اموخته اند که شنا در جهت اب فضیلت است. اما افریننده کسی است که بر خلاف جریان میرود به مردم اموخته اند که درکنار هم قرار گرفتن فضیلت است اما افریننده کسی است که تنها می ایستد... که تنها می ایستد.
( شعراز فرهنگ شیرازی)
نویسنده: یوسف محمودی
هنوز هم بیابان شیدای کوه دیگر است
هنوز هم رود شیدای جرعه اب دیگر است
هنوز هم بهار شیدای یگانه گل دیگر است
اما...اما من تنها شیدای توام
تو ستارهای...تو بهاری...
تو بلندای بلندترین کوهی تو رودی
تو خورشید بی غروبی
تو...
تو ...روزگاری ... روزگار...
اميدوارم مرا از نظرات گرمتا ن بي بهره نكنيد.
من هرچه را كه به ذهنم خطوور مي كند و دستم به قلم ميرودو بر كاغذ جاري مي شود مي نويسم.
باز هم مرا از نظرات سبزتان كه ياري دهنده ي من است بي بهره نكنيد.
واين هم يك شعر:
از اينجا
تا شهر تو...
ودريا نيز چنان فاصله اي نيست.
كه نتوانمش بيمود
وقتي كه در فراسوي افق
اغوش مهربان تو رو به همه ي زمين شكفته است
... ... ... ...
اگر چه كشيك مي دهند
مبادا بشكا فد فضاي خا لي دست هاي ما
اما
لحظحه ها سرشاراز عطر گل گندم است
وقتي برندهاي انتظار
حضور مضحك مترسك ها را
بال زنان به صبح جزيره مي رسا نند
تا سمفوني عشق
ديگر بار در ظهر روشن چهار شنبه ها نواخته شود.
