از این جا
تا بهشت راهی نیست
تنها باید سفر کرد
به سرزمین آوازها و نواها
به سرزمین حیران وبیت ها
به نجواها وعاشقانه های
مردمانی ساده
در دل کوهستانی
سرد وسخت...

رفتم نانوایی لواشی محله مون می گم آقا نون بده
می گه : برشته یا نرم می خوایی!!!
من که ماتم برده وتو حال خودمم فکر می کنم چی می گه طرف
بهش می گم چه فرقی می کنه ؟
می گه :نرم،نرم دیگه ،برشته هم برشته اس
من: همین حاجی!!!
طرف با خودش می گه په ن پ
نون می گیرم و توراه با خودم فکر می کنم مردم ما چقدر فراموش کارند روزگاری نه چندان دور در این مملکت مثل جنگ زده ها باید در صف های طویل می ایستادی تازه اگر نون بهت می رسید که پاره آجر،دخیلی که به در ودیوار نانوایی می بستن جای خودش را داشت یادمه تو همین شهر ما زمانی در زمستان برف سنگینی آمده بود و مشکل گاز داشتیم و نانوایی ها نون نداشتند خلاصه اوضاع شیر،تو شیری بود هرکس هر قیمتی رو که دوست داشت و حتی چندین برابر به مردم عرضه می کرد تازه مردم با هم درگیر می شدند و برای ما که توی این اجتماع بزرگ شده بودیم واقعا خجالت آور وتاسف بار بود.
فکر می کنید این اوضاع چقدر طول کشید؟یه زمستان،کمتریا بیشتر شاید باور نکنید یک هفته آری یک هفته در این مدت مردم خودشون رو خوب نشون دادند و اینکه اگر خدای ناکرده دشمن به ایران عزیزمان حمله کند همیشه در صحنه اند البته جوردیگری!!!نمی دانم تا کجا پیش می رویم،شده ایم انسان هایی که موقع سختی ها به هم رحم نمی کنیم وفقط فکر این هستیم که از همدیگر بکنیم وتا همه چی آرومه با هم صوری خوب هستیم آری سرزمین ما،سرزمین پدر کشتگی ها،برادرکشی ها و نامردی ها ست،سرزمین سیاوش کش ها و دروغ هاست.
نمی شه هم بگیم انسان های خوب وپاک پیدا نمی شه، آسمون همش تیره و تار وبارونیه ،هستند ولی مثل یه نوری اند تو تاریکی که اگر هم بخواهند خودشون رو بیشتر بتابند جلوشو می گیرند اینجاست که یا هم رنگ جماعت می شن یا سکوت می کنند و یا...
دیگرتوخود بخوان حدیث مفصل از این مجمل ...
واما حرف آخر...
از پشت پنجره
گل ها طاقت دیدن پروانه را ندارند
از پنجره گذر نمی کند
نسیم تا نوازش کند
غنچه را
از پشت پنجره
خیال به حقیقت نمی رسد
راستی اگر
این مرز ها
این پنجره ها نبودند
دنیا جور دیگری بود

کم،کم داریم ماه رمضان، این فرصت گران رو به روایتی از دست می دیم.بعضی وقت ها این آدما رو می بینم که ادعای اسلام دارند و دم از خدا می زننن و یا هو،ی ذکر شون گوش همه ی آدما و فرشته ها و جنیان رو کر کرده شب ها رو قران می خونند. چه ساده خودشون رو نشون می دند نمی خوام بگم همه این طوری اند ولی مشت نمونه خرواره و من این طوری ام یه نفر این طوری می بینم و برخوردش برای من جالب نباشه به نوعی بازتاب اون جماعت می بینم!!!
وقتی می بینم به ابتدایی ترین حرف ها ی خودشون هم پایبند نیستند دیگه الباقی اصول شون هم ...الله اعلم کسی چه می دونه شاید هم باشن کسی چه می دونه نباید تو کار مردم فضولی کنیم به گفته آیه شریفه لا تجسسو با ید عمل کنیم به هرحال موسلمونیم دیگه نه...
نمی دونم تا کی تاوان دینمون را بدیم یا دینمون داره تاوان کژ فهمی یه عده رو می ده ...
خلاصه توی این شب های آخر ماه مبارک ما رو هم دعا کنید به قول دکتر شریعتی : خدایا کمکم کن چیزی اگر شکستم دل نباشد.
اما حرف اصلی شعر :
دختری ...
با قدم های سبک ،
می رفت تا در وادی
هفت شهر عشق ،قدم بگذارد
وبی خیال مرکب
که تمام بخت،سپیدش را سیاه کرده بود
می رفت،و می رفت ...
تا به معنا برسد
ولی مرکب به او مهلتی نداد
و آخرین چین ، دامن سپیدش را
هم سیاه کرد
ولی او می رفت، و می رفت ...
همچنان ...
بی خیال سپیدی ها و سیاهی ها
۸۹/۱۰/۶تهران
از آنجا كه شناخت مفاهیم مرتبط با اجتماع زمینه ساز ارتقاء دانش اعضا و در نتیجه تداوم ثبات خود آن می باشد لذا لازم است به عنوان گامی در این جهت به تبیین و تفسیر مفهوم « حقوق شهروندی» پرداخته شود.
به زبانی ساده ، شهروند «citizenship» از مشتقات شهر«city» ، قالب پیشرفته ی شهرنشین می باشد . به باور كارشناسان ارتقاء از شهرنشین به شهروند زمانی صورت می گیرد كه اعضای شهر یا جامعه به حقوق یكدیگر احترام گذارده و به مسئولیتهای خویش در قبال اجتماع عمل نمایند. شهروند از این منظر تا پیش از این تنها در حوزه ی شهری مورد برسی قرار می گرفت اما طی سالهای اخیر شهروندی مفاهیم خود را به ایالت و كشور گسترش داده و این امر بیانگر اهمیت آشنایی با این مفهوم می باشد.
شهروند به تك تك افرادی كه در یك جامعه یا كشور زندگی می كنند، گفته می شود ، نیز افرادی كه به عنوان تبعه در خارج از مرزهای آن كشور زیست می نمایند، شهروند تلقی می شوند . به عقیده كیت فالكس «موقعیت شهروند بر یك حس عضویت داشتن در یك جامعه گسترده دلالت دارد. این موقعیت كمكی را كه یك فرد خاص به آن جامعه می كند، می پذیرد در حالی كه به او استقلال فردی اش را نیز ارزانی می دارد. بنابر این ویژگی كلیدی معرف شهروند كه آن را از تابعیت صرف متمایز می كند، وجود یك اخلاق مشاركت است . نكته دیگر این كه حقوق شهروندی چیزی نیست كه از طرف حاكمیت به مردم اعطا شود. حقوق شهروندی در نزد شهروندان واقعی، ثابت و محفوظ است و یكی از ویژگی هایی است كه شهروندی با دارا بودن آن شكل می گیرد. حقوق شهروندی را دولت ایجاد نمی كند، بلكه باید آن را رعایت نموده و از آن حمایت كند و حتی آنجا كه خود، این حقوق را نقض نموده است، جبران نماید.
حقوق شهروندی دارای سابقه ای بس طولانی در تاریخ است. به جرئت می توان گفت كه ریشه در تمدن ایران باستان و منشور كوروش كبیر پادشاه هخامنشی دارد كه طی آن بسیاری از مبانی حقوق شهروندی نظیر منع بردهداری و بهاسارت گرفتن آزادگان، رعایت حقوق كارگران و شرایط مناسب كار،
نمی گرفته است. این حقوق در قرون وسطی نمی توانسته مفهومی نظیر آنچه سابقا داشته و اكنون دارد ، دارا بوده باشد. در این دوران حاكمیت كلیسا و فشار مضاعف نظام فئودالی انسان را تنها از دیدگاه ابزار و وسیله ای برای رسیدن به اهداف خود مورد توجه قرار داده است .اما در جریان تحولات اروپای پس از قرون وسطی تحولی عظیم حول محور توجه به مفهوم حقوق شهروندی صورت گرفت. اعلامیه ی « حقوق بشر و شهروندی» فرانسه در قرن 18 یكی از اولین اسنادی است كه رسما این موضوع را مورد توجه قرار داده است . تاكید بر مستند بوده این اعلامیه بدان جهت است كه سابقا چنین مفهومی تنها از نظر فلسفی مورد توجه قرار می گرفت و بجز منشور كوروش كبیر هیچ سندی كه رسما حاوی این حقوق باشدموجود نبوده است.
آنچه این مفهوم بدان می پردازد آمیخته ای است از حقوق و مسئولیتها ی شهروندان در قبال یكدیگر ، شهر و دولت و نیز حقوق و امتیازاتی كه وظیفه ی تامین آن بر عهده ی مدیران شهری ، دولت و به طور كلی قوای حاكم می باشد. حقوق و مسئولیتهایی كه در قانون پیش بینی و تدوین شده است و ممانعت از اجرای آن می تواند عامل آشفتگی اجتماع گردد.
توجه به حقوق شهروندی در كشورهای اروپایی-آمریكایی در قالبی متفاوت از كشور ما صورت می پذیرد . این مفهوم در این كشورها زیر مجموعه ی علوم سیاسی و ناظر به حقوق مشاركت شهروندان در اداره ی امور كشور است . مفهوم حقوق شهروندی كه اجتماع یا افراد خاص را در محدوده ی یك كشور مورد توجه قرار می دهد برخلاف حقوق بشر و حقوق اساسی كه عموماً ما بعدالطبیعه ، كلی و دارای ابهامهای اساسیاند ، از آن رو كه مستقیما با مردم و اجرا مواجه اند ، دارای هیچ گونه ابهامی نمی باشند. اما مطابق مواد قانون اساسی كشور ما اصل بر عدم تنافر میان حقوق اساسی و حقوق شهروندی بوده و تفاوتی ماهوی میان این دو وجود ندارد. این نحوه ی برداست خود عامل پدید آمدن ابهام در مصادیق و مفاهیم حقوق شهروندی می باشد. قانون اساسی طی اصول خود در موارد زیادی ( به صورت كلی و مبهم ) به موضوع حقوق شهروندی پرداخته است. حق استفاده از زبانهای محلی و قومی دررسانههای گروهی،
و تامین وکیل، ممنوعیت شکنجه ، ممنوعیت هتک حرمت متهم و سایر موارد دیگر از جمله حقوقی هستند كه قانون اساسی از آنها به عوان حقوق شهروندی یاد كرده است.
اما استفاده از واژه شهروند و شهروندی یا حقوق شهروندی (با اینكه در اصول قانون اساسی مورد توجه قرار گرفته بود) تنها در سالهای اخیر در میان حقوقدانان و مجامع قانونی و حقوقی دید جامعتری یافت و به یكی از اولویتهای نظام قضایی، سیاسی و اداری تبدیل شد. مادهی 140 «قانون برنامهی چهارم توسعه» كه به طور همزمان قوهی قضائیه را مسئول تهیهی «لایحهی حفظ و ارتقای حقوق شهروندی و حمایت از حریم خصوصی افراد» كرده است راه را باز كرد تا در سال ۸۳ قانونی با عنوان « احترام به آزادیهای مشروع و حفظ حقوق شهروندی » به تصویب مجلس برسد و به نام « بخشنامه حقوق شهروندی » در قوه قضائیه،در دستورکار واحدها قرار گیرد. اما هنوز آنچه باید صورت نگرفته و رئوس مهم تنها قانون در این زمینه شامل نحوه بازداشت و بازجویی و منع شکنجه و رفتار با متهمان توسط ضابطین و مجریان قضایی می باشد. حال انتظار می رود قوه ی مقننه كه ساز و كار اصلی قانونگذاری را در دست دارد توجه بیشتری به این مفهوم كرده و موارد یاد شده در قانون اساسی را از ابهام و استهلاك به در آورد و در قالب موادی روشن به تصویب برساند .
منابع:
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
جعفری لنگرودی، محمد جعفر، ترمینولوژی حقوق
مجموعه مقالات همایش «نظارت همگانی، شهروندی و توسعه سازمانی». شهرداری تهران و دانشکده مدیریت، بهمن ۱۳۸۶. ص ۸۰ ؛ مقاله دکتر نادر شکری
بخشنامه حقوق شهروندی؛ قوه قضائیه. وبگاه حقوق
قسیم اخگر. «شهروند کیست، چه وظایف و مسئولیتهایی در قبال دولت و جامعه و دارد؟». گفتگوی بنیاد آرمانشهر
استفاده از این نوشته اجازه مدیر وبلاگ مجاز است.این خاطرات مشترک
غمگینم می کند
این شب های سیاهی ،
بند،بندم را می ریسد
این طناب های دار
این بغض های فروخورده
این اشک های دوری
این غربت و تبعید ،ناخواسته اجباری
این گم شدن در هویت های پنهانی
....
اندیشه ام را می سوزاند
وجانی به جانم نمی گذارد
جز اینکه دعا کنم:
خدایا ،
برای مام وطنم
چوپانی از نسل اساطیر بفرست.
تقدیم به زنده یاد فرزاد کمانگر که به هویت خودو قبیله اش پایبند ماند و با قلمش لحظه ای از مبارزه باز نماند.
1/2/1390
در یک ،فرصت تکرار
در زمان بیداد
که عشق،عشق است
و جنون، جنون است
من وتو...
دوباره از اول مشق الفبای عشق را
با سرمه چشمان،شب خواهیم نوشت.
واز پشت سیم های خاردار
دست هایمان را دراز خواهیم کرد
وباهم از روی تمام مرزها
تمام سیم های خاردار را،از ریشه خواهیم کند
... ... ... ...
تا به هم پیوند بخورند
راز تمام پیچک های
این سو،و آن سوی
تمام سرزمین ها
برای مطبوعات تعارف گوناگون و متنوعی ارائه شده است . با پیشرفت صنعت چاپ و فناوری ارتباطات تعریف مطبوعات هم دست خوش تحول و دگرگونی شد.
از آنجایی که کشور ایران در جهان یکی از کشورهای صاحب تمدن و فرهنگ به شمار می آید و از نخبگان و فرهیختگان فراوان برخوردار است در این عرصه هم پا به پای کشورهای دیگر به رقابت پرداخته و اکنون می تواند در این مقوله صاحب سخن و تجربه مفید باشد . از این رو نقش مطبوعات و صاحبان قلم در عرصه های مختلف از هر زمانی دیگر برجسته تر و با اهمیت تر شده است . در قوانین کشورمان مطبوعات بسیار روشن و واضح بر سمیت شناخته شده و از نقش و تأثیر گذاری آنها سخن به میان آمده است . در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اصل 24 در خصوص آزاد سازی مطبوعات و نشریات آمده است كه نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آن که مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشند.
براساس این اصل مطبوعات می توانند با نقد سازنده در زمینه های گوناگون منافع ملی و پیشرفت جامعه را تامین و تضمین كنند. اصل سوم قانون اساسی بالابردن سطح آگاهیهای عمومی در همه ی زمینه ها را با استفاده از مطبوعات و رسانه های گروهی و وسایل دیگر میسر می داند براساس این اصل مطبوعات باید در انتشار مطالب و مقالات آگاهی عمومی را مدنظر داشته باشند.
بدیهی است که مطبوعات در انتشار مطالب با دغدغه های فراوان مواجه اند از این رو قانون اساسی به دغدغه های آنها پاسخ داده و آنها را از آینده شغلی آسوده و مطمئن ساخته و نحوه رسیدگی به پرونده و تخلفات احتمالی را معین كرده است . در اصل 168 قانون اساسی در خصوص رسیدگی به پرونده ها مطبوعاتی آمده است: رسیدگی به حرایم سیاسی و مطبوعاتی علنی است و با حضور هیأت منصفه در محاکم دادگستری صورت می گیرد. نحوه انتخاب ، شرایط ، اختیارات هیأت منصفه و تعریف جرم سیاسی را قانون بر اساس موازین اسلامی معین می کند، در قوانین ایران مطبوعات به نشریاتی گفته می شود که بطور منظم با نام ثابت و تاریخ و شماره ردیف در زمینه های گوناگون خبری ، اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی ، دینی عملی ، فنی ، هنری ، نظامی ، ورزشی و نظایر اینها منتشر می شود . ممکن است این نشریات بصورت های زیر مانند روزنامه ، هفته نامه ، ماهنامه ، دوماهنامه ، فصلنامه و یا سالنامه انتشار یابند.
در جوامع امروز هر چه فرهنگ مکتوب گسترش یابد و مردم از مطبوعات استقبال کنند نشان دهنده ارتقاء و رشد شاخص های توسعه است . امروزه مطبوعات به آسانی می توانند با ابزارهای مدرن و کارآمد که در اختیار دارند مردم را از عواملی که ممکن است منافع ملی را تهدید و مورد هدف قرار دهند آگاه بسازند . از سوی دیگر مطبوعات در چارچوب قوانین موجود می توانند به نقد قدرت پرداخته و از خود کامگی و بروز هر نوع اسنبداد ممانعت کند. تجربیات بشری در قرن اخیر نشان داد که مطبوعات هر کشوری که با حفظ هویت فرهنگی خویش و در چارچوب باورهای ملی از آزادی نقد و تحلیل برخوردار بوده اند؛ توانسته اند نفوذ گسترده و فراوان در جامعه خویش داشته و منافع ملی کشور خویش را تضمین و حراست کنند . بدون تردید جلوگیری از نفوذ افکار و اندیشه بیگانگان موفقیت بسیار بزرگ برای این دسته از مطبوعات محسبوب می گردد. به باور صاحب نظران تحمل اندیشه های مخالف و نقد منطقی آن و حتی بازتاب آنها نیز زمینه ها و روزنه های نفوذ بیگانگان و دشمنان را مسدود می كند. به عبارت روشن تر هر کشوری كه با قوانین خویش اطلاع رسانی مطبوعات را تسهیل كند و آن را برای شهروندان خویش بر سمیت بشناسد در واقع آخرین سنگرهای نفوذ دشمنان که رسانه ها است در دست گرفته و جایی برای نفوذ و دشمن و تضعیف باورهای دینی و ملی نگذاشته است .
نقش اطلاع رسانی مطبوعات را نباید از نظر دور داشته و آن را نادیده گرفت آگاهی دادن قشرهای عظیم مردم و کاشتن بذر نهال کنجکاوی در اذهان آنان مانع بروز و ظهور بسیاری از کجروی ها و مفاسد می گردد و بالاخره این حس موجب می گردد تا حقوق دیگران در انواع رقابت ها تضیع نشود .
نشریات و مطبوعات در هر کشوری می تواند نماد ارزشهای معنوی ، ملی ، قومی و در نتیجه سند ماندگار و جاویدان مسیر اندیشه ها و باورهای فرهیختگان یک ملت باشند.
آنگاه می توان در پرتو آزادی اندیشه ، نقد سازند و استقلال رای، با قلم ستم ستیز و خرافه گریز پایه های جمهوریت و مردم سالاری را بنیان وآن را تقویت كرد و با تکیه بر ارزشهای ملی و تاریخی و با بهره گیری از قدرت و استقلال طلبی مشاهیر و نام آوران ملی پایه های استقلال و خودباوری را در عرصه های گوناگون بنیان نهاد . آنچه مسلم است خودباوری ، استقلال طلبی و خودکفایی در همه زمینه ها و بهره گیری از تجربیات موفق و دست آوردهای بشری را ممنوع و غیر قابل استفاده نمی سازد. به باور کارشناسان امروز دیگر شاخص های پیشین و قدیمی از قبیل شاخص در آمد سرانه یا تولید ناخالص ملی به تنهایی نمی تواند شاخص های معنا داری برای توسعه و پیشرفت به شمار آیند . بلکه عوامل دیگری را هم باید به آن افزود تا مقوله توسعه شکل کاملی به خود گیرد . عامل دانایی ، عمر متوسط و قدرت خرید شاخص های اصل توسعه و پیشرفت در نظر گرفته شده است. ارزیابی میزان و مقدار پدیده دانایی چه چیزی می تواند باشد ؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت که دانایی میزان اطلاعاتی است که جامعه تولید می کند و مطبوعات در تولید و توزیع این دانایی نقش مهم و کلیدی بر عهده دارند . از این رو می توان به این استنباط دست یافت که برای وصول به این هدف، جامعه نیاز مبرم به مطبوعات آزاد و اعتقاد به گردش آزاد اطلاعات دارد.
تردیدی وجود ندارد که مطبوعات در هر زمان بازگو کننده پاره ای از مسائل سیاسی، فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی هر کشور و ملت بشمار می رود . همین امر موجب می گردد که مطبوعات و آنچه که نگارش یافت نشان دهنده آداب ، رسوم ، سنن ، فراز و نشیب و بالاخره نمودار شیوه تفکرات اقشار گوناگون یک ملت باشند. در این صورت مطبوعات میراث جاویدان و ماندگار یک سرزمین و ملت هستند كه مورد ارزیابی آیندگان قرار می گیرند.
با این بیان می توان نتیجه گیرفت که مطبوعات از روزهای اول تاسیس خود تا به امروز که مدرن ترین امکانات را در اختیار دارند تاریخ ملل و سرزمین خویش را در حافظه خود نگهداری می کنند . کشور ما دارای استعدادهای درخشان در عرصه های گوناگون فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی ، علمی ، اقتصادی ، و هنری است . وجود این همه محققان و دانشمندان ضرورت فضای نقد و انتقاد راه گشا و مباحث علمی در مطبوعات را بیشتر از هر زمان دیگر لازم و مهم تر می نمایاند. باید از محافل و مراکز تصمیم ساز و قانونگذار پرسید که قیل و قال و بگو و مگوی علمی ، اجتماعی ، سیاسی ، ورزشی ، فرهنگی و هنری در کجا باید مطرح و مورد مناقشه قرار گیرد ؟ آیا غیر از شبکه های تلویزیونی ، رادیویی ، مطبوعات و بالاخره با نوشتن کتاب، جایی دیگر یافت می شود؟
مطبوعات می توانند و باید بتوانند محل تجمع و انعکاس اندیشه های موافق . مخالف و حتی متناقض اندیشه و وران در راستای کشف و آشکار سازی حقیقت باشند . زیرا تجربه بشری بر اساس آموزه های دینی به این نکته دست یازیده که برخورد و تضارب افکار و اندیشه های ناهمگون و متضاد با یکدیگر موجب بروز ، ظهور و شکوفایی استعداد ها می شود از همین رهگذر حقایقی بهتر و جدیدتر نمود پیدا می کند. موارد مذکور هنگامی رخ و چهره نشان خواهد داد که فشارهای پنهان و آشکار به عناوین گوناگون در هر جامعه ای کاهش یافته و رخت بربندد . بهر تقدیر مطبوعات سالم ، کارآمد، کلان نگر و در راستای منافع ملی هنگامی در عرصه کشور بوجود می آید که به قوانین و مقررات گردن نهاده و مسئولان ذی ربط بیشتر از قوانین و مقررات از آنها مطالبه ننمایند و در چارچوب منافع ملی و تأمین آن گام بردارند بنظر میرسد بهترین راهکار برای برون رفت از مشکلات احتمالی در بخش مطبوعات تعامل ،گفتگو و مدارا از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و مدیران استانی آن با مدیران مسئول مطبوعات و روزنامه نگاران باشد.
دوستان خوب و عزیز قبل از همه چیز این ایام رو به همه ایران تسلیت می گم.
توی این ایامی که نبودم خیلی مطالب ادبی و شعر داشتم که می خواستم منتشر کنم و از نظرات استفاده کنم ولی مثل قبلا شعر منو نمی گرفت ومن باید با زور وسماجت شعر رو از احساسات کور شده ام در بیارم خیلی هم دوست داشتم داستان کوتاه بنویسم ولی... نمی دونم این روزا یه جوریم شاید هم برای شما هم چنین حالتی پیش بیاد.
....دوست دارم توی این روزها یه علامت سوال باشم نمی دونم چرا؟؟؟؟
این شعرهم مال این روز هاست و دیگر هیچ... !!!!
شیرین بانو ...
دستانت بوی ترنج
وجای پای لطیفت
ردی از انگورهای قرمز به جامانده است
ولبان سرخ وزیبایت
بوی خوش سیب می دهند
بگو امروز از کدامین باغ آمدی
از باغ های معلق بابل
یا کاخ کسرا
که تلاوتی تازه گرفته ای
و تفسیر کن
آیه به آیه
نشان به نشان
جمله به جمله
تا بفهمم
تا بدانم
تا خودم را
در بهشت تو غرق کنم.

در جعد گیسوانت به جای مانده است
باز کن آن رنگین کمان طلاییت را
تا من خودم را
در آن غرق کنم.
به آیینی که می پرستم
به مناره هایش سوگند
وبه آیینی که می پرستی
به ناقوس کلیسایش سوگند
باور کن...
رسیدن به آبی آسمانها
تنها پرواز نیست
و بقا در زمین
غرق شدن در آبی دریا ها نیست
باور کن ...
باور کن...
................................................
من نامه هایم را برای باد نوشتم
وعاشقانه هایم را برای همه
ودستانم را در برابر گرمای خورشید هجی کردم
تا چیزی حایلی نباشد
میان من و همه
وسایه دستانم را تقدیم تمام آفتاب ها کردم
وشعرهایم را برای
دل سنگ سرد کوهستان سرودم
و دست های بی روحم را نیز
برای کوبتران صلح و دوستی تکان دادم
ومن با تمام وجود
لمس کردم
عشق ،خدا و تنفر را
در ردپای قدم های کودکی که داشت
از گرسنگی ،آوارگی و تشنگی
جان می داد
مدت زیادی نبودم ولی به وبلاگ های دوستان و ...سر می زدم ولی نظر نمی نوشتم چون حوصله تایپ نداشتم!!!
در این مدت از همه کسانی که به یادم بودند ممنونشونم از همه ببخشید که نام نمی برم ....
احتمال داره یحتمل مدت زیادتری هم نباشم برام دعا کنید!!!
براتون سالی پر از کردار نیک،گفتار نیک،پندار نیک آرزومندم و سالی پر از صلح و دوستی به دور از دورغ و رفاه رو از خدا برای همه ی آدمای کشورم از خدا می خوام.
حتی برگ های زرد پاییز هم
مبادا با قدم های خسته ات
با قدم های خیست
برگی را زیر پا گذاشته باشی
مبادا از خش،خش برگ های زرد
احساس شاعرانگی کرده باشی
بیا باور کنیم
پاییز فصل شاعرانگی ، شاعر نیست
بیا ایمان بیاوریم
پاییز فصل خزان دردها نیست
بیا دست هایمان را وسعت ببخشیم
و پاییز را پلی کنیم
میان بهار و زمستان
تا بی گناه مهجور نماند
تا در عقوبت بی گناهی جان ندهد
بیا باور کنیم
بیا ایمان بیاوریم.
نمی دونم چرا از خش ،خش برگ های زرد دلم می گیره.نه اینکه بگم خیلی احساسیم یا شاعرم باور کنید نه!!!یا اینکه بخوام غلو کنم.به نظرم هر برگ قصه ای داره یا می تونه حتی یه راوی قصه آدمایی باشه که روزی،شبی زیر سایه اش استراحت کرده باشن یا آدمایی که بی تفاوت از درختش عبور کرده باشن یا سنگ صبور دلداری،عاشقی ،بی خانمانی یاآدم از همه جا رانده ای، می خوام بگم هربرگی صاحب لحظه های تلخ وشیرینه و آخر اینکه:
گیاه هم حرمت دارد ،رو
هم شبنم نیز
مواظب باشین این
بار که از تو کوچه ها،
از تو دشت اقاقیا ،
از تو جاده های خیس مه گرفته
رد می شین گلی، برگی، بوته ای ...
زیر پایتان له نشود
شبنمی از ساقه ای جدا نیافتد
آن ها هم حرمت دارند، رو
و هم نیز چشم، نگرانی دارند
آخر آن ها هم جانی در کالبد تن دارند
دلداگی و عاشقی دارند
آن هاهم نگفته هایی دارند ....
از جنس راز...
پیش خدا هر سپیده و هرشب
راز و نیازی دارند.
این یه شعر به قول معروف حسی دیگه!!!
و یک دعا: پروردگارا! ما را بيدار كن؛ دلهاى ما را با حقائق اسلام بيش از پيش آشنا بفرما. پروردگارا! ملت ايران را در اين راه رشيد و استوارى كه در پيش گرفتهاند، كمك بفرما. الهی آمین...
شراب شب نشینی تان
ارزانی خودتان
من نه از دیار کفر ودلیلم
ونه از دیار شک وایمان
من تنها...
سرزمینم کلبه ای است
در بیشه ای دور
زیر سقف مهتاب
که پشت درش
عظمت خورشید جامانده است
آن هم ارزانی خودتان
خورشید هم مال شما
سقف مهتاب هم مال شما
ولی تنها ...
از خورشید نورش
واز مهتاب راز لطافتش
از آن من!!!
خوب امیدوارم که از این شعر که یه کمی با کارهای قبلیم متفاوت بود لذت برده باشید.
به روز نبودم چون کارهای پیش بینی نشده زیادی داشتم ودارم ،از تموم کسانی که در این مدت سر زدند و نظر گذاشتند هم ممنونم.
منتظر نقد جانانه شما هستم.
سلام
این اولین به روز شدنم در سال 1388 است واز قدیم هم گفتن سالی که نکوست از بهارش پیداست .و سال بعد ما رو زیر خاکی اعلام کردند هیچ تعجب نکنید به هرحال فکر نکنم سال خوبی پشت سر بذارم امیدوارم لااقل شما سال خوبی داشته باشید.
نه حس خوبی برای سرودن،نه دلی برای دست به قلم بردن و نه حتی حوصله ای برای جمع وجور کردن حواس پنج گانه! شاید از فصل تابستان است که مغز آدمی رابه جوش میآورد یا نه،ازدلتنگی شهر دلم است که همه آشنا ودوست را بیگانه وخودش را دیوانه می داند.
همیشه حرف هایم به پایان نمی رسد وقت نوشتن ...
ودرآخر شعری هست که هیچ قیدی نمی بینم توضیحی بدهم امیدوارم کسی خواند نقدی یا چیزی بنویسد.
توهماتم كه جدي مي شوند
يعني كه بايد ادامه بدهم
آشوب كه راه مي افتد
ديواري به درازاي يك خدا هم
توان راست بودن را از دست مي دهد
بر سرم خراب مي شود
ديواري از نفاسات في العقد
امتدادت را آنقدر مي فشارم تا اگر كسي پيدايت كرد
ته مانده ات هم نصيبش نشود
...
من به فكر هاي پريده از قفس لاابالي مغزم نمي رسم
ترك برداشت ان ديوار مايل به مغزم
بسته هاي نامفهوم اين بي ارزش ، كلاف هاي به هم ريخته ي وسوسه هايت را
پست مي كنم به دو كوچه بالاتر از جهنم ساختگي ام
آنجا كه ديوانگي هايم آتشي افروخته و در ضمير خود آگاهش و در دنياي واقع
در همسايگي دنياي مجازي تو
مجرم ها را به درخت سيب معرفي مي كند
آه اي وجدان خيسم
آه اي وجدان حيزم
گرد مي شوم
دور مي زنم
چرخ مي خورم
و كمي مانده به ديرتر از اين موقع ها
همه ي پنحره ها را گل مي گيرم
البته یک توضیح این شعر از دوست تازه آشنا آقا رضا ... نوشتم امیدوارم همگی لذت ببرید.
| نیوهمانگ |
|
به لطف آتبین نیوهمانگ رویت شد. ما که تو کار نقد و اینا نیستیم فقط اینارو بگم: بیانصافیه اگه نگم خوشگلترین قسمتشرو ببینید حتی اگر فیلم رو ندارید! |
| توصیه من اینکه حتما این فیلم رو ببینید. |
ادامه مطلب
فانوس
مردان هیچکدام
فانوس کهنه زنگار گرفته ای را روشن نکردند
که پدرانمان
به دیوار آویخته بودند
من از روستایمان می گویم
آنهنگام که
سپیده دمان را
به نیشخند مضحک ماه
- ماه چهارده چهره افسونگر-
فروختیم
سواران ابابیلی
سواران باد را همچو
آسمان نفرت انگیز فرود آوردند
رویا ها را در بقچه ای پیچیدند
در آنحال که هزاران خواب برایمان به ارمغان داشتند
و ما
آنهنگام که باد سیاه
کوه هایمان را از ریشه کند
به سایه ابرها پناه بردیم
همان ابر هایی که
به نعره های سیاه وحشت
عروسک از آغوش دخترکان می ربایند
همان ابر هایی که
هر زمان پیشاب نفرت بر روستا می بارانند
من از روستایم می گویم
و آن فانوس خاموش و سرد
و مردانی که چهره پشت صورتک زشت بی تفاوتی پنهان دارند
مردانی که
به پشت لباس ها
به پشت سبیل های خود خزیده اند
و هردم
جیب هایشان
از حقارت
پرو خالی می شود.
.... ..... ..... ..... ..... ...... ......
عید سعید قربان هم را به یکا یک شما که قدم رنجه فرمودید و نوشته های منو می خوانید صمیمانه از اعماق وجودم تبریک می گویم.
امیدوارم همیشه شاد وسبز باشید.
مي رم كه ثابت بكنم عاشقتم ديونه وار
باگريه هاي زار وزار سپردمت به روزگار
اين از خود گذشتنمو پاي خاطر خواهيم بذار
خيال نكن كه مي خواستمت اين اونه كه مي خواستمت
به قبله عشقمون اينه كه حرف راستمه
... ... ... ... ... ... ... ... ... .... .... ..... ..... ..... ...... ...... ......
مي خواي واست همين وسط دادبزنم!
پيش همه تن به خدا زار بزنم
گريه كنون بزنم سر توي ديوار
بعد يه عمر آزگار يه عاشقي تو روزگار
از عشقت تونست كه بگذره بدون باختن تو قمار!
.... ....
دوستان خوب و گل من اگه یه لطف کنید ودر نظر سنجی بلوگفا منزلگه خودتون رو در لیست
برترین وبلا گ ها بنویسید نهایت لطف را برای بنده حقیر می کنید.
ومن هم با درج نام شما جبران محبت شما دوستان رو می کنم.
.... ... ..... .... .... ... .... ..... .......
خواشمندم با خواندن هر نوشته یا هر چیزی که در وب هست نظر سبز خودتون را بگذارید.
این گونه هم کمکی به من کرده اید وهم باعث ارتقا و کمک شایسته ای به من می شوید.
راستی می خواستم این سوال را از کسانی که این را می خوانند بکنم و نظر شان را در بخش نظرات
یا خصوصی بگویند.
"تعریف شما به عنوان یک ایرانی از وضعیت فعلی ادبی هنری کشور چیست
و آیا دوست دارید هر استانی یا شهری به صورت مجزا ومستقل مسایل خودش را در همه ی زمینه ها
با افراد بومی بر طرف کند"
من هیچ نظری را حذف نمی کنم خواشمندم چه خصوصی یا غیر خصوصی از نوشتار غیر اخلاقی و .......
برهیزید.
با تشکر دوباره مدیر وبلاگ:
"یوسف محمودی"
جان لنون:
"ترانه سراي صلح وآزادي"
"دهه 40 "
در 9اكتبر1940جان وينستون لنون در زايشگاه خيابان آكسفورد شهرليورپول به دنيا آمد. پدرش الفردومادرش جوليا نام داشت اما جان نزد خاله اش مي مي بزرگ شد.چون پدرش و مادرش در كودكي جان را رها كرده وهمانند بچه يتيم ها بزرگ شد.
"دهه50"
پدرومادر جان ازاو خواستند كه بين آنها يكي را انتخاب كند وجان به اجبارخاله مي مي راانتخاب كرد چرا كه نه پدراورا مي خواست و نه مادرسر نخواستن او دعوا بود!!!جان البته با منزل مادرش يك ربع فاصله داشت وگهگاهي مادرش را مي ديد. درسال1955مادرش به او نوازندگي با نجوراآموزش دادوسپس گيتارزدن راياد گرفت . او غم جدايي پدرومادر
رابا گيتارش تسكين ميداد.درسال1958كه جان با همكلاسيش پل مك كارتني در تدارك تشكيل يك گروه موسيقي بود . با حادثه تلخي مواجه شد.مادرجان بر اثر تصادف با اتومبيل جان خود راازدست دادواين حادثه غير منتظره تا آخرعمر بر
زندگي اوشعرها و ملودي هاي غمگين وعميق او تاثيرگذاشت.به طوري كه آهنگ مادرو جوليا را به يادمادرش ساخت.
كودكي اونزد خاله مي مي در ليورپول محله "پني لين"كه بعدها آهنگي به اين نام ساخت سپري شد.
"دهه60"
در اواخر1960جان مصيبت كشيده كه از طبقه كارگر برخاسته بود. پايه گذاريك گروه موسيقي شد كه مسير موسقي پاپ وراك اند اول رادرجهان تغييرداد.اين گروه با نام بيتلزشامل خوداو پل مك كارتني جرج هريسون پيت بست به نوشتن و
اجراي آهنگ پرداختند واولين آهنگشان رابا نام "دوستم داشته باش" بيرون دادند كه در انگلستان و امريكا وسايرقاره ها
مثل بمب صدا كرد ودررديف 20ترانه اول بريتانيا قرار گرفت. با پيشنهاد مديربرنامه ها يشان مبني بر تعويض" پيت وست" جازيست مشهور محلي را به گروه دعوت كردند وجايگزين او به عنوان درامر گروه شد.ظاهرا ناكامي ها وپريشان حالي جان مغزمتفكر گروه تا حد زيادي فروكش كرد ومزه خوشبختي را چشيد.درسال 1963پسرشان جولين به دنيا آمد. هنگام تولد به جاي اينكه در بيمارستان باشد.با گروه در لندن بود.به مرور بيتلزبا ضبط آهنك هاي مختلف در استريو به محبوت ترين گروه موسيقي تاريخ بدل شد .متاسفانه يك بار جان لنون درمصاحبه اي سرمست از موفقيت بيش ازحد گروه ادعا كرد كه بيلتز از مسيح هم محبوت تر است وهمين نظريه گستاخانه خشم بخشي از جامعه جهاني رابرانگيخت .گرچه چان بابت اين اظهارنظر رسما معذرت خواهي كرده بود اما سيل اعتراض ها فزوني مي گرفت.
گروه به ابداع سبك جديدي پرداخت كه حاصل كارانقلابي درموسيقي ايجاد كرد.آنها با انتشارآلبومي نظير"مزارع توت فرنگي براي هميشه" كه به اتكار جان با لحني نوستالژيك توهم زا و سوررئاليستي همراه بود توانستند به علت تغييرات
دراماتيك ومهيجي كه در صدا وسبكشان داده بودند طرفدارانشان را شوكه كنند.رفته رفته مسيرجان از بقيه اعضا جدا شد
وي كه ذاتا به اشعارتلخ غيرمعمول ماليخو ليا يي موضوعات سيا سي علاقه داشت درسال1966درگالري هنر با خانم يوكو اونو هنرمندآوانگاردژاپني الاصل و آثار به در آمده او آشنا شد.افكار غيرعادي وپيشرو يوكوخيلي به جان نزديك بود وجان به افكاروسپس به خود يو كو علاقه پيدا كرد.درمارس1969جان ويو كو در منطقه اي نزديك اسپانيا با هم ازدواج كردند.درهمين اثنا هم زن اول او ازدادگاه تقا ضا ي طلاق كرد.آنها در طول يك هفته اي كه ماه عسلشان رادر آمستردام مي گذراندند به خاطر صلح تحصن معروف خودرا در اتاقشان آغاز كردند وجان در جواب به خبرنگاران گفت: ما در اينجا يك هفته تحصن مي كنيم تا اعتراضمان را نسبت به رنج بشري جنگ خشونت موجوددر جهان اعلام كنيم.
يك ماه بعد دراقدامي ديگر آنها مبارزه جهاني وسياسي ديگري را آغاز كردند ودرپروژه صلح بلوط صلح با پست كردن وفرستادن بلوط براي رهبران سياسي سراسر جهان از آنها خواستند براي ترويج صلح به جاي بمب خوشه اي همه جا بلوط بكارند.
"دهه 70"
جان تحصن ضد جنگ ديگرخودرااين بار درهتلي درمونترال كاناداشروع كردوآهنگ معروف "فرصتي به صلح بدهيد"
را ضبط كرد. آهنگي كه بيست سال بعد 1991درجريان جنگ اول خليج فارس نمايندگان كشورهاي مخالف جنگ ضمن درخواست آتش بس بارها اين آهنگ را زمزمه مي كردند.درآوريل 1970پل مك كارتني رسما از گروه جداشدوحال انكه جان به طورغير رسمي قبلا راه خود را جدا كرده بود. بعد فروپاشي گروه جان با انتشارآلبوم ضد جنگ"انگاركن"در
دستامبر1971برترين وموثرترين آهنگ قرن را خلق كردكه به يك آهنگ جاودانه يك سرود جهاني براي صلح و يك پيام سياسي موثر بدل شود كه حتي اكنون هم به همان قدرت تاثير اوليه باقي مانده و امروزه در تظاهرات صلح آميز توسط مردم خوانده مي شوداين آهنگ راجان در كمال سادگي اجراكرده ودرشعرش همه جهانيان را به برادري و برابري دعوت كرده است . چند ماه بعد "اف بي آي" مدعي شد كه حضورجان درامريكا فقط به قصد مقابله اوبا جمهوري خواهان امريكا وبه ضرر منافع ملي امريكاست.درحالي كه جان تنها موقي جمهوري خواها ن را آشفته وعصبا ني مي كرد كه در گردهما يي هاي ضد جنگ درنيويورك مختصرا شركتي مي كردوخواهان پايان يافتن جنگ ويتنام مي شد .
ازسويي اومدال افتخار ملكه اليزابت رابه علت جانبداري انگليس ازرژيم ديكتاتوري حاكم در بيافرا وحمايت انگليس از امريكا در جنگ ويتنام پس فرستاده بود. ازچريكها ي ايرلند شمالي پشتيباني مي كرد ونيزحمايت فيدل كاسترورهبرچپ كشور كوبا رانيز جلب كرده بودكه همه ي اين ها موجب پرونده سازي قطوري عليه اونزدمقامات امريكايي شد ودر سال 1975دادگاه درخواست اخراج ود يپورت لنون از امريكا مطرح كرد.دوماه بعددر روزتولدجان يوكو فرزند پسري به نام سكن رابه دنيا آورد.درسال1967جان از نظر فعاليتهاي سيا سي اجبارا كمي كوتاه آمد. موسيقي را كنار گذاشت ووقت خودرا صرف نگهداري ازفرزند جديدش كردواعلام بازنشتگي نمود.سرانجام جان توانست گرين كارت و اجازه اقامت دائم در امريكا اخذ كند و به نگراني ها يش خاتمه بدهد.
"دهه80"
چهانيان بي صبرانه منتظر بازگشت دوباره جان لنون بودند. تا اينكه آلبوم دابل فانتزي در4نوامر1980منتشر شد وطبق معمول درصدر جدول فروش قرار گرفت ودوباره جان لنون به عنوان يك خواننده سياسي تاثير گذار برسرزبان ها افتاد.
درهمين اثنا در هونولو"هاوايي" يك بيمار رواني و ظاهرا يك طرفدار افراطي جان لنون تصميم مي گيرد براي پايان دادن به پريشان حالي هاي روحي خودش جان را بكشد وجالب اينجاست كه جان آخرين امضايش رابرروي آخرين آلبومش يعني دابل فانتزي براي قاتل خود مارك ديويد چيمن ميزند.
صداي شليك پنج گلوله سكوت شبانگاهي خيابان هفتادودوم نيويورك رادردسامبر 1980درهم مي شكند.چيمن تمام روز را درمقابل ساختمان داكوتا به انتظارجان گذرانده بود."هي جان" اين اولين صدايي بود كه مقابل ساختمان را به هم زد.
جان به طرف صاحب صدا بر مي گرددودرپي آن شليك گلوله درخيابان مي پيچد وجان لنون در فاصله پنج قدمي چيمن ازپاي در مي آيد وچيمن با خونسردي كامل كنار خيابان نشسته ومنتظر مي ماند تا پليس بيايد او را دستگير كند.
جالب اينكه البوم امضا شده لنون هم درجيبش بود.وقتي جان را به بيمارستان مي رسانند.اوديگر نفس نمي كشدونبض سمبل موسيقي از حركت باز مانده بود.
شبي كه خبر مرگ خبر مرگ جان لنون اعلام شد مردم در قتلگاه او جلوي ساختمان داكوتا اجتماع كرده و تا صبح شمع بر افروختند وترانه هاي صلح وآزادي اورازمزمه كردند.
در10دسامبر1980جسد جان لنون را سوزاندند ودر14دسامبر مراسم شب زنده داري وده دقيقه سكوت به ياد اين مرد بزرگ صلح وآواز در سراسر جهان برگزار شد و اين گونه بود كه با پنج گلوله پرونده ترانه سراي صلح وعشق و آزادي در سرزمين مدعي آزادي براي هميشه بسته شد!!!!!!!!!!!!!
برداشت با ذكر منبع مجاز است.
برداشت با ذكر منبع مجاز است.
برداشت با ذكر منبع مجاز است.
تهيه و تنظيم:
"يوسف محمودي"
اين مقاله در ماهنامه ادبي مهاباد به چاپ رسيده است.
همين كه تو مي روي...
گم مي شوم ميان فصل هاي پاييزوبهار
برخيال موج بي سوار
همين كه تو مي روي...
من مي مانم بين هجوم قطارها
بين تنهايي بي تو بودن ها
همين كه تو مي روي ...
چقدر كم مي شودفظابراي شعرهايم
چقدركم مي شودازعطرشعرهايم
...ازآغوش بهانه هايم
همين كه تومي روي...
بي يك نگاه به اين آشنايي
به جرم گناه اين آشنايي
وچقدرتباه مي شوم من...
دراين گناه اشتباهي
تنها به بهانه ي ...
همين كه تومي روي...
واين شعر بهانه اي كوچكي بودكه تورا درلابه لا به لاي ذهن خسته ام ياد كنم.
نوشته اي از جبران خليل جبران كه به نظر من زيبا بودوپراز معني وبااندكي تلخيص را من اين بار به جاي شعربرايتان منويسم اميدوارم كه به دل شماهم بنشيند
چشمه ي نا پيداي روحتان ناگريزسريزميشودونجواكنان به دريا ميريزد)
جبران خليل حتاازرنج فراواني كه شرايط اقليمي و مظالم زمان بر وي تحميل كرده بوددم نزدبلكه به نوع انسان هشدار
داد:(بسياري ازرنج هاي شما گزينش خودتان است)درسراسر او اشاره اي انتزاعي به زندگي ندارد بلكه شجاعانه به گفتار خود جنبه ي عمومي ميدهد وانسان ها راازهر نژاد مليت ورنگي خطاب مي كند:(به هم عشق بورزيد اماازعشق بند نسازيد بگذاريد كه عشق درياي مواجي باشددر ميان دو ساحل روح شما)
پيام هاي جبران خليل اشاره هايي روشن وعاري از هرگونه ابهام دارند بايد گفت در نوع رئاليستي خود بي نظير ات مانند آموزه ها وسرودها ي زرتشت به طور مستقيمي روابط انسان ها با انسان وانسان با طبيعت را بيان مي كند(آن مهي كه بامدادان با باد مي رود در كشت زاران رد پا يي از خود به جا ي مي گذارد)وهمچنين(وبسياري از سخنان شما انديشه تان را نيمه جان مي كند زيرا كه انديشه پرنده ها يست آسماني)پايان
به نزد دیگران با تو سخن نمی گویم
هر انچه راز است و بر زبان نیامده
دیر یا زود
در شعری بازش خواهم سرود
چون نمی خواهم اشک ریزان اشک ریزند بر مزارم
اسمانا اشک ریزان شو باردیگر لیک ای صنم
لاله قندیل وشیداواراراتم ارزوست
دیدن ودیداران سروقندیلم ارزوست.
جهان ارام وطبیعت خاموش
تودرخواب
وگونه هایت بردستانت
به چهرهات خیره شدم:
امواج شب بو بلندم کردند
اوازی جاودانه مرا جنبانید
کتابم را بر هم نهادم
خویش را از زندان رها کردم
وتا سبیده دم
نرم نرمک...
ایه به ایه...
رخساره ی مقدس تو را خواندم.
وقتی
درسلول سلول تنم
یخ می بندم
خورشید را شاهد گرفتن جنا یت است
که می شنویم
زیر این قضاوت کور
در بمان رعایت
گلوی اعتماد مرا می فشارد
واز عشقی که در زمین زاده شده
وشکسته می شود
دربند بندم
به مردم اموخته اند که توافق با دیگران فضیلت است.اما افریدگار کسی است که نا موافق است.به مردم اموخته اند که شنا در جهت اب فضیلت است. اما افریننده کسی است که بر خلاف جریان میرود به مردم اموخته اند که درکنار هم قرار گرفتن فضیلت است اما افریننده کسی است که تنها می ایستد... که تنها می ایستد.
( شعراز فرهنگ شیرازی)
نویسنده: یوسف محمودی
هنوز هم بیابان شیدای کوه دیگر است
هنوز هم رود شیدای جرعه اب دیگر است
هنوز هم بهار شیدای یگانه گل دیگر است
اما...اما من تنها شیدای توام
تو ستارهای...تو بهاری...
تو بلندای بلندترین کوهی تو رودی
تو خورشید بی غروبی
تو...
تو ...روزگاری ... روزگار...
اميدوارم مرا از نظرات گرمتا ن بي بهره نكنيد.
من هرچه را كه به ذهنم خطوور مي كند و دستم به قلم ميرودو بر كاغذ جاري مي شود مي نويسم.
باز هم مرا از نظرات سبزتان كه ياري دهنده ي من است بي بهره نكنيد.
واين هم يك شعر:
از اينجا
تا شهر تو...
ودريا نيز چنان فاصله اي نيست.
كه نتوانمش بيمود
وقتي كه در فراسوي افق
اغوش مهربان تو رو به همه ي زمين شكفته است
... ... ... ...
اگر چه كشيك مي دهند
مبادا بشكا فد فضاي خا لي دست هاي ما
اما
لحظحه ها سرشاراز عطر گل گندم است
وقتي برندهاي انتظار
حضور مضحك مترسك ها را
بال زنان به صبح جزيره مي رسا نند
تا سمفوني عشق
ديگر بار در ظهر روشن چهار شنبه ها نواخته شود.

